تبليغاتX
(@@سوال بده جواب بگیر@@)

(@@سوال بده جواب بگیر@@)
مذهبی.فرهنگی 
قالب وبلاگ
 

عفاف ، مصونيت است؟

تقريبا در تمامى فرهنگ ها و جوامع ، دختر، هر اندازه متين تر و با وقارتر و عفيف تر حركت كند و خود را پوشيده تر نگه دارد و كم تر در معرض تماشاى بيگانگان قرار گيرد، بيش تر مورد احترام و ارزش پسر است . حتى افراد بى بند بار هم هنگامى كه سر عقل مى آيند و مى خواهند تشكيل خانواده بدهند، براى گزينش همسر، به دنبال دخترى پاك و عفيف كه تا قبل از آن با هيچ پسرى رابطه نداشته باشد، مى گردند.
اصولا افراد پاك و عفيف ، شناخته شده اند، از دسترس آزاد افراد منحرف و آلوده ، به دور هستند. قرآن مى فرمايد: ((رعايت حريم عفاف (در روابط اجتماعى ) از سوى زنان ، براى اين است كه به عفاف و پاكى شناخته شوند و از آزار و اذيت بيماردلان ، به دور باشند))
.
(
احزاب ، آيه 59
)
خودنمايى يا عرضه كردن خود به نامحرمان ، از عزت و شكوه دختران مى كاهد و علاوه بر آن كه زمينه را براى نفوذ افراد آلوده و ارتباط با آنان فراهم مى سازد، پسران جوان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و شجاعت و مردانگى و تصميم باشند، به افرادى هوسباز، چشم چران و لوده و بى اراده و ضعيف ، تبديل مى كنند
.
البته اگر دختران در روابط اجتماعى خود در اجتماعات عمومى لباس ساده بپوشاند، كفش ساده به پا كنند و با چادر و مانتو و روسرى مناسب به مدرسه و دانشگاه بروند، قطعا خودشان هم آرامش روانى بيشترى خواهند داشت و بهتر درس مى خوانند
.
چه قدر خوب است كه دختر جوان مسلمان ، در اجتماع ، آن چنان رفتار كند كه علائم عفاف و وقار و سنگينى و پاكى از او هويدا باشد و به اين صفات ، شناخته شود. تنها در اين صورت است كه بيمار دلان (كه به دنبال شكار مى گردند) از او مايوس مى شوند
.
اين ، تقريبا يك اصل هميشگى است كه پسران ولگرد، به دنبال دختران جلف و سبك و خودنما مى گردند. اين گونه دختران ، گويى وضع لباس و پوشش ، راه رفتن و سخن گفتنشان ، معنادار است و به زبان بى زبانى مى گويند: به من توجه كن ! به سوى من نگاه كن ! مرا تعقيب كن ! و... در حالى كه عفاف و رفتار و حركات سنگين و با وقار دختر ديگر، مى فهماند كه دست تعرض از اين حريم ، كوتاه است و هيچ پسرى جرئت نمى كند به او تعرض ‍ يا بى احترامى كند
.
دختران خوب جامعه ما، انصاف دهند كه آيا حقيقت ، جز اين است ؟

[ یکشنبه 22 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

من شنیدم که تو هستی مهربان مهربان  

می کنی سوی عبادت مهر ولطف بی کران 

شاهد حرفم بود یک نقل زیبا و زلال

کاینچنین کرده مرا مسحورحق لایزال

                  چون که موسای کلیم دیدلطف مادر به جوان                  

آن زمان کو را رهاکردروی کوه بهر سگان

 گفت خدایا این که می بینم به خواب است یا عیان  

  درشگفتم از دعای مادری سوی جوان

                      سوی او کردی نداموسای خوب و با وفا                   

    من ز ما د ربیشتر هستم به فرزند مهربان 

                             


برچسب‌ها: خدای مهربان
[ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]
[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

 چرا ارث مرد، دو برابر زن قرار داده شده است؟ آيا اين، ستم بر زنان و تبعيضي در حقوق آنان نيست؟

 1 همان طور كه مي دانيد و پيش تر هم اشاره شد، در نظام حقوقي اسلام، سهم الارث مرد دو برابر سهم زن است;2 البتّه در پاره اي از فروع و مشتقّات مواردِ ميراث، سهم مرد و زن متفاوت مي شود; به گونه اي كه گاهي مساوي و حتّي در موارد نادري، سهم زن بيش از مرد مي شود و به هرحال، سهم مرد همواره دو برابر سهم زن نيست. مزيتي اقتصادي كه در اين جا به مرد تعلّق گرفته است،


ادامه مطلب
[ شنبه 17 دی1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

ويل دورانت :
" آداب جفتجوئی عبارت است از حمله برای تصرف در مردان ، و عقب‏
نشينی برای دليری و فريبندگی در زنان . . . مرد طبعا جنگی و حيوان شكاری‏
است ، عملش مثبت و تهاجمی است . زن برای مرد همچون جائزه‏ای است كه‏
بايد آنرا بربايد " .
وقتی كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را
در برابر خود دانست همانطور كه متوسل به زيور و خودآرائی و تجمل شد كه‏
از آن راه مرد تصاحب كند ، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز
شد . دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او
را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد
.

[ پنجشنبه 30 تیر1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

غنچه تا غنچه است در حجاب است و هیچ

کس هوس

چیدن آنرا نمی کند ، اما همین که حجاب

سبز خود را کنار

زد و باز شد آنرا خواهند چید و دیری

نمی پاید که پژمرده و پرپرشده و آنرا

در سطل زباله می اندازند .

 

 

[ شنبه 4 تیر1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]
[ جمعه 3 تیر1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]
امام علی علیه السلام :

چشمها نخشكيد مگر بر اثر سخت دلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناه زياد.

بحار الأنوار : ج60 ،ص73، ح354

[ چهارشنبه 1 تیر1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

کوچه باغ انتظار دل نوشته هایی به آقا امام زمان(عج)

 

 

 

 

 

 

▪ آن سوی فاصله ها

مولایم!

دلم برای ورود تو لحظه شماری می کند و حنجره ام تو را فریاد می زند، تو که تجلی عشقی.

قنوتم را طولانی می کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی. کوچه های غریب بی کسی را آب و جارو می کنم تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی.

هر روز چراغ دلم را با «جامعه الکبیره» روشن می کنم و سفره افطارم را با «آل یاسین»و «عهد» تزیین می کنم، برای ظهور تو هر روز پای درد «کمیل» می نشینم.

نمی دانم آخرین ایستگاه «توسل» چه هیجانی دارد که مرا با خود تا آن سوی فاصله ها می برد و صبح آدینه چه صفایی دارد، که صبح آسمانش پراز «ندبه» است.

مولایم...! بی تو دفتر دلمان پر است از مشق های انتظار و من با دلم می خواهم آن روز که می آیی زیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم.


ادامه مطلب
[ یکشنبه 22 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

 

چرا دخترها بيش تر بايد خود را بپوشانند؟


يافته هاى روان شناسى نشان مى دهند كه توسل به خودنمايى و خود آرايى ، بيش تر در بين دختران رواج دارد. همچنين تجربه بشرى نشان مى دهد كه در تصاحب قلب ها، پسر، شكار است و دخترت شكارچى ! همچنان كه در تصاحب جسم و وجود مادى ، دختر، شكار است و پسر، شكارچى ! ميل دختر به خود آرايى ، از اين حس عشق و محبت او ناشى مى شود كه خداوند براى هدف متعالى ((پيوند همسرى )) در طبيعت و سرشت او نهاده است .
كم تر اتفاق افتاده است كه پسران ، لباس هاى بدن نما و آرايش هاى تحريك كننده به كار ببرند. بعضى از دختران ، بيش تر به حكم طبيعت خاص خود، مى خواهند دلبرى كنند و پسر را دلباخته خود سازند.اين ويژگى ، البته فرصت تفكر و انتخاب عاقلانه را از طرفين مى گيرد
.
بنابراين ، مى توان گفت كه انحراف برهنگى ، از انحراف هاى مخصوص ‍ دختران طبيعت لطيف آنان ، سختگيرانه تر است . به علاوه وسايل ظريف و لطيف و ارزشمند همچون در و ياقوت و زمرد در درون صدف محفوظترند
.
كسانى گفته اند كه اگر پسران و دختران آزاد باشند، اشباع مى شوند و عطش ‍ آنها كم تر مى شود؛ اما تجربه جوامع گوناگون ، نشان داده است كه اين چنين نيست . مگر چشم چرانى ها و رابط غير قانونى و خشونت عليه زنان و ناامنى محيطهاى اجتماعى براى دختران و بى عفتى ها در جوامع آزاد غربى ، كم تر شده است ؟ جسم سالم و روح زيبا و شخصيت مطلوب اجتماعى ، گوهرها و سرمايه هاى دختران و پسران جوان اند. كدام انسان خردمند بهترين سرمايه هاى خويش را در معرض استفاده هر كس و ناكس قرار مى دهد؟

علت بيش تر بودن پوشش قانونى دختران در جامعه و فرهنگ ما، منع كامجويى جنسى نامشروع از آنان است كه قطعا به دوام بيش تر كانون خانواده و صميميت و محبت و دلبستگى بيش تر آنها در زندگى مشترك آينده شان خواهد انجاميد.
دختر و پسرى كه قبل از ازدواج ، عفيفانه تر زيسته اند و ازدواجشان نخستين تجربه آن ها در هر گونه رابطه جنسى است ، خوش بخت تر زندگى مى كنند و احساس ارزشمندى بيشترى مى كنند. پس در واقع ، دختران ، با رعايت حدود پوشش ، به سلامت زندگى آينده و سالم تر ماندن همسر آينده خود، كمك كرده اند و البته چنين خويشتندارى و عفافى از سوى پسران نيز تضمين خوبى براى زندگى آينده خود آنهاست
.
شايد يك علت اين كه جوانان امروز در جوامع غربى از ازدواج گريزان هستند، همين باشد؛ زيرا آنان ازدواج را براى خود، يك محدوديت مى دانند و اكثر كامجويى هاى آن ها در غير محيط خانواده خود بوده و در غير كادر رسمى و در جريان معاشرت هاى آزاد و در محيطهاى خارج از خانه انجام پذيرد. طبيعى است كه براى چنين كسانى ، ازدواج ، آغاز محروميت است . بر خلاف فرهنگ اسلامى كه در آن ، ازدواج جوانان ، پايان محروميت و آغاز يك زندگى نوين و نيز كانون محبت و فضايى براى كمالجويى و پيشرفت دوشادوش است . براى رسيدن به چنين سعادتى است كه اسلام ، به صورتى جدى ، مسلمانان را از دوستى و رابطه نامشروع با جنس مخالف ، نهى مى كند
.

آيا پوشش دختران ، مانع رشد آنها نيست ؟


پوشش مطلوب اسلام براى دختر، مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگى و يا اجتماعى و اقتصادى و سياسى نيست . آنچه موجب به هم ريختگى جامعه و فلج شدن نيروهاى فعال اجتماع مى گردد، آلوده شدن محيط كار و تحصيل و...، با آزاد گذاشتن لذتجويى ها چشم چرانى هاى مردان و ميدان دادن به عشوه گرى ها و خودنمايى هاى دختران در محيط عمومى است .
اگر در محيط دانشگاه ، دختران ، بدن خود را بپوشانند و هيچ گونه آرايشى نداشته باشند، بهتر درس مى خوانند، فكر مى كنند و به سخن استاد گوش ‍ مى دهند، يا وقتى كه در كنار هر پسرى يك دختر آرايش كرده و با وضع نامتناسب (با كلاس و درس ) نشسته باشد؟

انصافا كدام روش ، التهاب را در دختران و پسران ، كاهش مى دهد و به نفع آنهاست ؟ و عقل ، كدام را تصديق مى كند؟
آيا اگر پسران ما در خيابان و كوچه و بازار و مدرسه و اداره و كارخانه و... با رفتارهاى فريبنده و سخنان و وعده هاى شعار گونه و غير واقعى ، دائما در صدد يافتن دختران پاك و ساده و صميمى جامعه باشند و هر بار، با فرو نشستن هوس ها و عشق هاى سطحى و خادمشان به ديگرى رو كنند، آرامش و امنيتى براى دختران ما خواهد ماند؟
به تجربه ثابت شده است كه هر محيطى كه در آن ، رفت و آمد و آميزش ‍ كم ترى ميان دو جنس بوده و پوشش صحيح و حريم خصوصى افراد رعايت شده ، در آن جا، پسرها و دخترها هم احساس آرامش بيشترى داشته اند و هم در كار و تحصيل ، موفق تر بوده اند.

[ یکشنبه 22 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

 

ارزش هاى اخلاقى براى معاشرت دختروپسر

الف ) در نگاه
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به حضرت على (عليه السلام ) فرمود: ((اى على ! نگاه اول ، براى توست (چرا كه ابزار شناخت است )؛ اما نگاه دوم به زيان توست .
حقيقت اين است كه در مناسبات و روابط اجتماعى دختر و پسر، پيشنهاد دين و اصل اخلاقى ، ترك نگاه هاى شهوانى دختر و پسر به يكديگر و پرهيز از لذتجويى هاى بى ضابطه و بازى كردن با عواطف يكديگر است
.
جوانى كه چشمش به جنس مخالف مى افتد و احيانا از وى خوشش ‍ مى آيد، مى خواهد كه براى بار دوم نيز به وى نگاه كند و لذت ببرد. نوبت اول ، چون نگاه و تلذذ غير عمدى است ، مانعى ندارد؛ ولى نوبت دوم ، چون به قصد لذت بردن از ديگرى و بهره جويى از سرمايه ديگرى است ، جايز نيست
.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((نگاه كردن به نامحرم ، تيرى زهر آگين است كه از ناحيه شيطان پرتاب مى شود
)) و ((چه بسيارند نگاه هاى كوتاه و لذت هاى زودگذر كه بعدها


ادامه مطلب
[ یکشنبه 22 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

مذهب دروزى  
پيدايش اين مذهب به دوره خلافت فاطميان مصر مى رسد، به عصر (الحاكم بالله ) خليفه ششم فاطمى ، آغاز قرن يازدهم ميلادى . اين مذهب به نام يكى از مبلغين فعال و مشهورش نامگذارى شد.
(شيخ محمد بن اسماعيل درزى ) از مبلغان و پيشوايان اين مذهب بوده است . عقايد منسوب به اين مذهب با مايه هاى غلوآميز همراه است : (روح آدم در كالبد (على بن ابى طالب (عليه السلام ) و از آن پس در فرزندانش تا (الحاكم ) تجلى كرده است . در (الحاكم ) تا اندازه اى از وجوه (الوهيت ) قرار دارد و (الحاكم ) قادر مطلق و عالم به جميع اسرار جهان است و جهانيان بايد از او اطاعت كنند).
اين مذهب مورد حمايت شديد (الحاكم بالله ) قرار داشت . وى (الدرزى ) را به (سوريه ) اعزام كرد تا به تبليغ پردازد. علت اين بود كه در (سوريه ) علاقه بسيارى به امام (على بن ابى طالب (عليه السلام ) و خاندان آن حضرتش وجود داشت . پس از مرگ (الدرزى )، فردى ديگرى به توصيه (الحاكم بالله ) به نام (حمزة بن احمد) (ايرانى الاصل ) جاى وى را گرفت . گويند (حمزه ) مؤ سس واقعى اين مذهب بوده است . وقتى (الحاكم ) بدست خواهرش كشته شد، (حمزة بن احمد) اعلام كرد كه


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

 

صدقه مرگ را به تاءخير می اندازد

از ((آقاى سيد محمد رضوى ))(9) شنيدم كه فرمودند زمانى كه مرض سختى عارض ‍ دائى بزرگوارشان مرحوم آقاى ميرزا ابراهيم محلاتى شد، به طورى كه اطبا از معالجه ايشان اظهار ياءس كردند، امر فرمودند كه مرضشان را به عالم ربانى مرحوم ((حاج شيخ محمد جواد بيدآبادى )) كه مورد علاقه و ارادت جناب ميرزا بودند، خبر دهيم ، ما هم به اصفهان تلگراف كرديم و مرحوم بيدآبادى را از مرض سخت ميرزا با خبركرديم ، فورا جواب دادند مبلغ دويست تومان صدقه دهيد تا خداوند شفا عنايت فرمايد.
هرچند آن مبلغ در آن زمان زياد بود، لكن هرطور بود فراهم آورده بين فقرا تقسيم كرديم و بلافاصله ميرزا شفا يافت .
مرتبه ديگر ميرزاى محلاتى به سختى مريض شدند و اطبا اظهار ياءس كردند، من ابتدا مرحوم بيدآبادى را تلگرافا با خبر كردم و با اينكه جواب تلگراف را قبول و درخواست كرده بودم ، از ايشان جوابى نرسيد تا بالاخره در همان مرض ، ميرزا مرحوم شدند آنگاه دانستم كه سبب جواب ندادن اجل حتمى علاج ندارد
مرحوم بيدآبادى اين بود كه اجل حتمى ميرزا رسيده و به صدقه جلوگيرى نمى شود.
از اين داستان دو مطلب فهميده مى شود يكى آنكه به واسطه صدقه ممكن است در شفاى مريض تعجيل شود بلكه مرگ را به تاءخير اندازد و در باره تاءثير صدقه در شفاى مريض وتاءخير مرگ و طول عمر و دفع هفتاد قسم بلا، رواياتى از اهل بيت : رسيده و داستانهايى نقل گرديده كه ذكر آنها خارج از وضع اين جزوه است ، طالبين به كتاب ((لئالى الاخبار)) مرحوم تويسركانى و كتاب ((كلمه طيبه )) مرحوم نورى مراجعه كنند.
مطلب ديگر آنكه : هرگاه اجل حتمى باشد و بقاى شخص مخالف حكمت ، حتمى خدا باشد دعا و صدقه از اين جهت بى اثر مى شود هرچند از ساير آثار خيريه دنيوى و اخروى آن بهره مند خواهد بود و براى تاءييد اين مطلب ، داستان ديگرى نقل مى گردد.

[ چهارشنبه 18 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

سيب دواى سرفه  
دو كرده شكوفه درخت سيب مقدار 30 گرم در يك ليتر آب انواع سرفه را آرام مى كند، و در اين مورد شكوفه تازه يا خشك سيب يكسان است و هر دو را مى توانيد استعمال كنيد))().
به
 
((به )) درخت نسبتا كوچكى است و در غالب نقاط اروپا و نواحى مديترانه و آفريقاى شمالى كاشته مى شود و منشاء آن را از ايران و قفقاز مى دانند. ((به )) اندازه هاى مختلف دارد و بطور متوسط درازاى آن 10 و قطرش 5/7 سانتيمتر است رنگش پس از رسيدن زرد و بوى آن مطبوع ، طعمش شيرين و اندكى ترش و قابض است .
سطح ميوه را كركهايى پوشانده ، هر ميوه شامل پنج خانه و هر خانه شامل 12 هسته است كه در لعابى قرار دارد به رنگ قهوه اى كه اگر جويده شود بوى بادام تلخ مى دهد.
((به )) سرشار از ويتامين (آ - ب )، داراى املاح آهكى تانن است )
)
در دستورات اسلامى ((به )) براى موارد ذيل تجويز شده است و بعلاوه آن را بعنوان خوراك پيامبران الهى معرفى نموده اند:
1 - امام صادق (ع ) مى فرمايد:
السفر جل يضرج المعدة و يشد الفواد و ما بعث الله نبيا قط الا اكل السفر جل
)
((به )) معده را نيكو و قلب را محكم و قوى مى سازد، و پيامبران الهى ((به )) مى خوردند.
((امروز آن را براى تحريك اشتها، تقويت معده ، كبد، رفع دل بهم خوردگى ، بر ضد سيلان خون ، خونريزيهاى لثه و دهان و جرب و گال موثر مى دانند))
)
در يكى از كتابهاى غذاشناسى قديم خواص ((به )) را چنين شرح مى دهد.
((شيرين آن را برودت ، قريب الاعتدال و در آخر،تر و مدر بول و مقوى معده و دل و دماغ و مفرح و مسرت افزاى روح حيوانى و نفسانى است ))
()
200
2 - على عليه السلام علاوه بر اين خواص ، اشاره به خاصيت ديگرى براى ((به )) مى كند كه ممكن است در آينده دست تواناى علم پرده از چهره آن بر دارد، وى چنين مى فرمايد:
اكل السفر جل قوة للقلب الضعيف و يطيب المعدة و يذكى الفواد و يشجع الجبان
)
((به )) نيرو دهنده قلب ضعيف ، خوشبو كننده معده و پاك كننده قلب است ، و آدم ترسو را شجاع و دلير مى سازد.
خاصيت اضافه اى كه در اين خبر ديده مى شود خاصيت خوشبو كردن معده نابود ساختن ترس است . البته بواسطه اسانس مخصوصى كه دارد دهان و معده را خوشبو مى كند.
اما نابود ساختن ترس و به اصطلاح قوت دل دادن از جمله خواصى است كه مربوط به روحيات انسان است . اسلام براى بعضى ميوه ها چنين خواصى را بيان مى نمايد.
امروز هم غذا شناسان اين موضوع را كشف كرده اند كه برخى از ميوه ها تاءثير مخصوصى روى روان انسان مى گذارند.
((خربزه كال داراى ترشى مخصوصى است كه ترس را زياد مى كند و شجاعت را از بين مى برد، سيب ترش هم همين خاصيت را دارد.
خيار وقتى كاملا رسيد و زرد شد كمى ترش مى گردد و مولد ترس است . اما خربزه شيرين ترس را زايل مى سازد و انسان را شجاع مى نمايد.
ساير قندهاى ميوه هاى شيرين هم كم و بيش همين خاصيت را دارند. اكنون در انگلستان داروئى بنام ضد ترس ساخته اند كه ساختمان آن شبيه قند ميوه ها است .
دليل اين موضوع اين است كه وقتى شخص مى ترسد رنگش مى پرد، و اگر بلافاصله ادرار خود را به آزمايشگاه ببرد خواهد ديد كه در ادرار او قند پيدا شده است . اين فرد، مبتلا به بيمارى قند نيست ، و فردا هم و در ادرارش قند وجود ندارد.
وقتى انسان مى ترسد، مقدارى از قند خونش با ادرار خارج مى گردد، لذا بايد قند بخورد تا اين ضرر را جبران نمايد.
هميشه پس از وقايع هولناك و هنگاميكه دچار ترس شده و رنگتان مى پرد بلافاصله آب ميوه شيرين و شربت گوارا بنوشيد))
)
3 - پيامبر اكرم (ص ) در ضمن حديثى از جمله خواص ((به )) تقويت نور چشم و ايجاد مودت و دوستى را شمرده و دستور مى دهد كه به زنان باردار داده شود. تا فرزندانشان خوش رخسار و نيكو منظر شوند، چنانكه مى فرمايد:
((كلوا السفر جل و تهادوا بينكم ، فانه يجلو البصر وينبت المودة فى القلب و اطعموا حبا لاكم فانه يحسن اولادكم ))

به را بخوريد، و بعنوان هديه بين خودتان بفرستيد، زيرا چشم را جلا مى دهد، دوستى و مودت را در قلب قرار مى دهد. به زنان حامله نيز بدهيد زيرا باعث نيكويى و خوبى اولاد شما مى شود.
موضوع ايجاد مودت نيز از جمله خواصى است كه مربوط به نفس و روح انسان است كه پيامبر اكرم (ص ) در اين جمله اشاره فرموده است .
موضوع ازدياد نور چشم هم مربوط به ويتامين (آ) است كه در ((به )) موجود است ، البته موضوع نيكويى و زيبايى فرزند، ارتباط كامل به تندرستى مادر خصوصا كبد وى مواد خوراكى او دارد، زيرا مواد خوراكى ، سازنده اعضاء و جوارح جنين هستند.
رنگ پوست نوازد بهترين معرف كبد و غدد داخلى مادر است ، بنابراين براى اينكه فرزندانشان رنگ و روى خوب داشته باشند و كبدشان هم سلامت باشد در هنگام آبستنى ، به سراغ دوستان كبد برويد.

يكى از دوستان كبد و معده ((به )) است كه به آن قبلا اشاره شد.

[ سه شنبه 17 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

غافلان نماز 
الذين هم عن صلاتهم ساهون . ترجمه : آنان كه از نماز غافلند.
تفسير آيه
 
منظور آيه آن نمازگزارانى است كه نه ارزشى براى آن قائلند، و نه به اوقاتش اهميتى مى دهند، و نه اركان و شرايط و آدابش را رعايت مى كنند.
((ساهون )) از ماده ((سهو)) در اصل به معنى خطائى كه از روى غفلت سر زند، خواه در فراهم كردن مقدماتيش مقصر باشد يا نه ، البته در صورت اول معذور نيست و در صورت دوم معذور است ، ولى در اينجا منظور سهو توام با تقصير است . بايد توجه داشت كه نمى فرمايد (در نمازش سهو مى كنند) چون سهو در نماز به هر حال براى هر كس واقع مى شود، بلكه مى فرمايد. (از اصل نماز سهو مى كنند) و كل آن را به دست فراموشى مى سپرند.
در اين كه منظور از (( ساهون )) در اينجا چيست ؟ علاوه بر تفسيرى كه در فوق بيان كرديم تفسير ديگرى نيز بيان كردند، از جمله آنكه : منظور تاخير انداختن نماز از وقت فضيلت است . و يا اينكه اشاره به منافقانى است كه نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترك آن عقاب .
يا اينكه منظور از ((ساهون )) كسانى است كه در نمازهاى خود ريا مى كنند. البته جمع ميان اين معانى ممكن است هر چند تفسير اول مناسبتر به نظر مى رسد. به هر حال وقتى فراموشى كنندگان شايسته هستند پس آنها كه به كلى ترك نماز گفته و تارك الصلوة هستند چه حالى خواهند داشت ؟

[ سه شنبه 17 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

 

مَثَل گنگ مادر زاد و انسان سالم 

( وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَّجُلَيْنِ اءَحَدُهُمَاَّ اءَبْكَمُ(250) لاَيَقْدِرُ عَلَى شَىْءٍ وَهُوَ كَلُّ(251) عَلَى مَوْلَلهُ اءَيْنَمَا يُوَجِّههُ لاَيَاءْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِى هُوَ وَمَن يَاءْمُرُبِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَا طٍ مُّسْتَقِيمٍ).(252)
((و خداوند (براى مشرك و مؤ من ) مثال (ديگرى ) زده است : دو نفر را، كه يكى از آن دو، گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كارى نيست و سربار صاحبش ‍ مى باشد؛ او را در پى هر كارى بفرستد، خوب انجام نمى دهد، آيا چنين انسانى با كسى كه امر به عدل و داد مى كند و بر راهى راست قرار دارد، مساوى است ؟)).

حقّ مثل زد بر دو مردى كابكم است
زان دو يك قادر نه بر شى ء هست
هست از فهم سخنها بى تميز
وز صنايع مى نداند هيچ چيز
هست بر مولاى خود ثقل و وبال
جملگى درمانده مولايش به حال
هر كجا او را فرستد بهر كار
باز نايد بر نكوئى سوى يار
زانكه عاجز باشد از گفت و شنود
نه بفهمد نه بفهماند به زود
او بود آيا مساوى با كسى
كوست مَنْ ياءْمُر به عدل اى دون بسى
يعنى اوباشد سخنگو در مقام
با كفايت باز و با رشدى تمام
وصف او بر عدل زآن كرد از كمال
زآنكه باشد عدل جامع در خصال
باشد او در نفس خود بر راه راست
قصدش از هر كار حاصل بى خطاست)

ادامه مطلب
[ سه شنبه 17 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]
امام على عليه ‏السلام :
اگر دينت را تابع دنيايت كنى، دين و دنيايت، هر دو را از بين برده‏ اى و در آخرت از زيانكاران خواهى بود، اما اگر دنياى خود را تابع دينت كنى دين و دنيايت، هر دو را به دست آورده‏ اى و در آخرت از رستگاران خواهى بود.
[ سه شنبه 17 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

اسلام راهب مسيحى

يكى از علماى مسيحى در صومعه اى در بيابان عبادت مى كرد، ديد در راه دو دسته مى آيند، يكدسته سوار بر مركبها و اسلحه بدست و خوشحال اما دسته اى ديگر اندوهگين و همچون اسير، خوب نگاه كرد ناگهان ديد سرهايى سر نيزها كرده اند سخت حيران شد كه اين سرها چيست ؟ وقتى نزديك شدند، چشمش به سرى (سر امام حسين (عليه السلام ) افتاد)، ديد خونها در لبهاى او خشكيده اما چشمها پر فروغ ، در فكر فرو رفت ، گويى با آن سر سخن گفت ، از آنها سؤ ال كرد آنها صاحب سر را معرفى كردند. از رئيس كاروان پرسيد، عمر سعد را به او نشان دادند، به او گفت : آيا ممكن است امشب تا فردا صبح اين سر را به من بدهيد گفتند با سر چكار دارى ؟ گفت : مطلبى دارم ، هر چه بخواهيد به شما مى دهم ، سرانجام آنها كه دنيا پرست بودند، ده هزار درهم گرفتند و سر را تحويل راهب دادند.
راهب سر را به صومعه خود برد و شست و خوشبو كرد و روى زانويش ‍ گذاشت و تا صبح گريه كرد.
صبح كه شد، ماءمورين نزد او آمدند تا سر را بگيرند، او خطاب به سر مقدس ‍ كرد و گفت : سوگند به خدا جز مالك خودم نيستم ، (يعنى نمى توانم كارى بكنم ) وقتى روز قيامت شد، نزد جدت محمد (صلى الله عليه وآله ) گواهى بده كه من گواهى به يكتايى خدا دادم و گواهى ميدهم كه محمد (صلى الله عليه وآله ) عبد و رسول خداست ، بدست تو اسلام آوردم و من خادم تو هستم

آرى حسين (عليه السلام ) چراغ هدايت است .

[ سه شنبه 17 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]
عاقل ديوانه نما 

هر چيزى از آثار و صفات آن معلوم مى گردد، عقل و عاقل بودن از كلمات و كارهاى شخص ظاهر مى گردد.
بهول (م 190) با اينكه پدرش عموى خليفه هارون الرشيد بود بخاطر قبول نكردن قضاوت و عدم فتوا به قتل امام هفتم عليه السلام خود را به ديوانگى زد. يكى از نمونه هاى بارز و محكم قوه عقلانى او رفتن او به مجلس درس ‍ ابوحنيفه يكى از پيشوايان عامه است . او از كنار مجلس درس ابوحنيفه عبور مى كرد شنيد كه او مى گويد: جعفر بن محمد عليه السلام سه مطلب به شاگردانش گفته كه من آنها را نمى پسندم . او مى گويد: شيطان در آتش جهنم معذب است ، شيطان با اينكه از آتش خلق شده چطور با آتش او را عذاب كنند؟
او مى گويد: خدا ديده نمى شود با اينكه هر موجودى قابل رؤ يت است . او مى گويد: انسان در افعالش فاعل مختار است ، حال آنكه خدا خالق است و بنده اختيارى ندارد.

بهلول كلوخى برداشت و به سر او زد، سرش شكست و ناله اش بلند شد.
شاگردانش دويدند بهلول را گرفتند و نزد خليفه بردند. ابوحنيفه به خليفه گفت : بهلول با كلوخ به سرم زده و سرم را به درد آورده است .
بهلول گفت : دروغ مى گويد، اگر راست مى گويد، درد را نشان دهد، مگر تو از خاك آفريده نشده اى چگونه خاك بر تو ضرر مى رساند؟
من چه گناهى كردم مگر تو نمى گوئى همه كارها را خدا انجام مى دهد و انسان اختيارى از خود ندارد؟ پس بايد به خدا شكايت كنى نه از من شكايت نمائى .
ابوحنيفه كه جواب اشكالات خود را يافت از شكايت خود صرفنظر نمود و راه خود را پيش گرفت و رفت
.

[ سه شنبه 17 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]

 

منجم و على عليه السلام

 

عده اى از مردم از تعقل و تفكر و توكل به خدا غافل و به حرفهاى فال بين و منجم كه با زيركى براى گرفتن پول از مردم دكان باز كرده اند، مريد و معتقد مى شوند

 براى نمونه يك از قضايا كه در زمان على عليه السلام اتفاق افتاد نقل مى كنم .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام وقتى مى خواستند به جنگ خوارج نهروان بروند به شهر مدائن رسيدند. خيمه زدند و روز ديگر خواستند حركت كنند. مرد منجمى نزد امام آمد و عرض كرد: بر اساس آنچه از علم نجوم فهميده ام ، اين ساعت مصلحت نيست برويد شكست مى خوريد، سه ساعت ديگر برويد تا پيروز شويد، فرمود: هر كه تصديق تو كند تكذيب قرآن خدا را كرده است .

فرمود: از ملك چنين خبر دارى كه پادشاه از كدام خانواده به خانواده ديگر منتقل شد؟ گفت : خبر ندارم . فرمود: چه ستاره اى است كه وقتى طلوع مى كند شهوت شترها بحركت در مى آيد؟ گفت : نمى دانم . فرمود: كدام ستاره است وقتى طالع شود شهوت گربه ها به هيجان در آيد؟ گفت : نمى دانم !... فرمود: بگو در زير دست اسب من چه چيز پنهان است ؟ گفت : نمى دانم ! فرمود: يك كوزه اشرفى در زير زمين جاى دست اسب مدفون ، و يك افعى هم پائين تر از آن خوابيده است .
آنجا را شكافتند همانطور كه امام فرمود يافتند. منجم فرياد زد به فريادم برس ، حضرت كتابهاى او را خواستند و دستور دادند آنها را از بين ببرند، و فرمودند، اگر دفعه ديگر به علم نجوم (مردم را مشغول به خود كنى ) دستور مى دهم تو را حبس كنند

[ دوشنبه 16 خرداد1390 ] [ ] [ قربان بوری سرحانی(كميل) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

برچسب‌ها وب
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک